صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 42 صفحه بعد

برکه من

برکه من
ندای قلب یا منطق حسابگر و شکاک؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 3 / 12 / 1395 | +

فرناز: سلام سعید، بی خبری زجرکش ترین حس میتونه باشه، الان چن ساله با تموم وجودم حسش کردم برا همین خوشم نمیاد تو بی خبر بمونی. میدونم الان از ناراحتی من خیلی ناراحتی و هم از اینکه پیش من آدم بدی به نظر بیای... من کی ام که؟ مهم نیس؛ ان شاالله پیش خدا شاه باشی و جام زرینت همیشه بدرخشه. چن روزه تو این دنیا نیستم، برا این نمیتونستم بنویسم. میدونی من با حرفای یه نفر، که شاید بعضیاش دروغ باشه، تصمیم نمیگیرم اما قبل از ملاقات باهاش، اتفاق شنبه و یه سری واقعیت ها هس. همه چی رو خواهم گفت،  شاید طولانی ترین نامه ام به تو... فقط به من فرصت بده تا بتونم سکوتم رو بشکنم ... 


.:: ::.


برمیگردم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 30 / 11 / 1395 | +

 فرناز: از شنبه پیش خواب ندارم... قلبم درد میکنه،  مامان میگفت حتما سرما خوردی. چهارشنبه همه چی به اوجش رسید، اشتهای غذا هم ندارم، میگن چه مرگته؟ چی بگم؟  بگم یه دختری اومده میگه اونی که سنگش رو به سینه م میزدم اصلا منو نمیخواسته؟ سعید تقصیر از باور کودکانه منه. مامان دلش طاقت نیاورد باید میرفتیم دکتر. مامان میگفت باید نوار قلب بگیری، کاش نوار قلب میتونست حس آدما رو هم نشون بده.  دکتر گفت: نوار قلب برا چی؟ از چیزی ناراحتی، استرس داری، برا همونه،  چیز خاصی نیس،  آره حق با همه س،  چیز خاصی نیس دارم خفه میشم. پست اول برکه رو حذف کردم چون رمزم اسم سعید بود. بخش نظر دادن رو حذف کردم چون خسته م از آدما... یه موضوع مهمی هس میام و مینویسم... 


.:: ::.


//////////////
نویسنده : غریبه تاریخ : 28 / 11 / 1395 | +

فرناز: سعید درسته خواستنم یه طرفه بوده، دنیام سرم ریخته، داغون بودنم رو هم میدونی و چیزهایی فهمیدم که برام قابل هضم نیستن، اما لطفا ناراحت نباش، تحمل ناراحتی تو رو ندارم... 


.:: ::.


فکر دریا...
نویسنده : غریبه تاریخ : 27 / 11 / 1395 | +

درد من حصار برکه نیست...

درد من،

زیستن با ماهیانی ست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است (صمد بهرنگی)

غریبه: شنبه گفتم یه موضوعی رو فهمیدم، این چن روز انگار برام چن سال بود، حتما خواهم نوشت موضوع چیه؟ اما قبلش باید بفهمم تو این سالها کجا وایستادم؟ دیگه تصمیمو گرفتم، موضوع مرگ و زندگیه برام. دستم به جایی نمیرسه، فقط یکی هس که فک میکنم جواب سوالمو بدونه. نمیشناسمش چجور آدمیه، برا همین یه جور ترسی دارم نمیدونم امروز چه اتفاقی میوفته... اما باز خودمو میسپرم به خدا... میام حتما مینویسم...


.:: ::.


//////////////////////////////////////////////////////////////////
نویسنده : غریبه تاریخ : 23 / 11 / 1395 | +

 غریبه: داغونم... امروز در مورد ....م چیزی فهمیدم دنیا رو سرم خراب شد 


.:: ::.


از همه جا، از خدا اند معرفته تا صندلی داغ...
نویسنده : غریبه تاریخ : 22 / 11 / 1395 | +

بعدا نوشت: ادغام چن پست در این پست

خدایم! ذات تو عشق است، صورت تو عشق است، رنگ و جان مایۀ تو عشق است. و جان من، کتابی ست که پیام عشق را در آن تحریر کرده‌ای.

 غریبه: سلام ....م، خوبی عشقم؟ جمعه خوش گذشت؟ تونستی خستگی یه هفته رو از تنت بیرون کنی؟ چهارشنبه شب در مورد نوشتت گفتم به موقع بوداما نتونستم ادامه رو بنویسم، تابلوی آبرنگی کار کردم، فک میکردم خراب شده، حوصله م رفت، خواب هم نمیذاشت، گذاشتمش کنار... دیروقت خوابیدم، تابلوی نیمه کاره رو نمیخواستم به استاد نشون بدم، اما چاره ای نبود. شوکه شدم وقتی استاد خیلی تعریف کردگفت حرفه ای کشیدیباورم نمیشد با اون حرص و جوشی که نصف شبی خوردمو اما، ....م، منم منظورم همینه، کعبه و بتخانه یکیست، یکی به زبون عارفا میگه، یکی با زبون شاعرا، یکی با مذهب و و و... خدای مهربون تک تک سلولهای ما رو با عشق آغشته کرده، تو همه چی عشق رو میشه دید، اونوقت متعجبم خیلیا عشق رو مسخره میکنن، میگن عشق نون نمیشه و... یکی نیس بگه: داری وجود خودت رو نفی میکنی؟ فطرت وجودی ماها با عشق آمیخته شده... و وقتی یکی شما رو ساده و بی چشمداشت با تموم وجود دوستتون داره، بدونین موهبت االهی ه، دست کم نگیرین. به به از امشب، برکه تکونی شروع میشه، چن ماه پیش گفتم یه فایل دارم، همه چی اونجاس ...سراغ وردهای قدیمی خواهم رفت از امشب، تغییرات جدید و زیبا حرکت!

خدا به ما آدما گفته جانشین من در زمینی، انتخاب با تو هس: اشرف مخلوقات یا اسفل سافلین؟ وای چه امانت سنگینی بهمون داده؟ به خودم میگم این عنوان" جانشین خدا" رو میتونی دوش بکشی؟ چرا فقط ما آدما؟ خدا غیر ما آدما این همه مخلوق داره. یه دسته امور غریزی، بعد خوردن و خوابیدن و نیاز جنسی.. اینا که تو حیوانات هم هس، واجبن اما چرا ما آدم ها رو از بقیه مخلوقاتش جدا کرده؟خدا گفته خودتان رو بنگرید، مگه ماها چی داریم که اینقد ارزشمنده؟ هممون با فطرت پاک به دنیا میایم، میدونیم چی خوبه و چی بده؟ اما غرق جنبه مادی، نیازهای جسمی، جنسی و اجتماعی در دوران بزرگ شدنمون میشیم و آینه ی دلمون رو کثیف میکنیم، خودآگاه و ناخودآگاه انرژی های منفی رو تو دلمون انبار میکنیم. عقده های جورواجور: یکی عقده ی خودبرتربینی، یکی عقده ی پول، یکی عقده ی زیبایی، یکی عقده ی مقام، یکی... ووو بشمرم باید تا صبح بنویسم (به به عجب جانشینی شدیم) هر روز حریص تر، بعد همه چی بدست میاریم ولی باز حس میکنیم شادی هامون دوام نداره، احساس خوشبختی نمیکنیم چون یه جای کار میلنگه، در واقع اصلی ترین جای کار نمیگم چی، فک کنین  یه کمی خوب دنیا پر میشه از آدم های تنها، غمگین و افسرده... حالا آگاهیم پس چرا دست به کار نمیشیم؟ باید دوباره انرژی های منفی رو پاک کنیم، صفات بدمون رو یواش یواش از بین ببریم، صفات خداگونه رو تقویت کنیم و وقتی آینه ی دلمون رو تمیز کردیم اونوقت به آرامش درونی میرسیم و یاد میگیریم به غم هامون هم بخندیم یادمون نره به قول مارمولک فی الواقع خدا اند لطافت، اند بخشش، اند بیخیال شدن، اند چشم پوشی و اند رفاقت است.....رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می دهد. چرا دنبال خودمون نیستیم؟ منتظر نباشیم کسی بیاد ما رو خوشبخت کنه. ما باید اول خودمون رو بشناسیم، ببینیم چی میخوایم، باید خوشبختی رو تو خودمون پیدا کنیم،  باور کنین اونی که خوشبختی رو در ما پیدا کرد، ما رو از دست نمیده و با ما میمونه و بقیه که نفهمیدن، یادتون باشه فقط مسافرن. این روزا نوشته ها، عکس ها، هدایا، دابسمش های عاشقانه (دابسمش گفتم، یادم افتاد خداییش خیلی از دابسمش های خنده دار محشرناینجا جا داره تشکر کنیم از همشون:دست سازنده ها درد نکنه) هم فضای مجازی هم واقعی رو پر کرده. مگه مهربونی، دوست داشتن مخصوص یه روزه؟ نه! خیلی ساده... یه از جا بلند شدن به احترامش، یه پیام کوچیک، یه خسته نباشی وقتی خسته از سرکار میاد، جلوش سبز شدن و یه بغل و بوس کوچولو، وسایلش رو گرفتن، یه خسته نباشی گفتن، چای آوردن مگه اینا دوس داشتن نیس؟ نگران شدن مگه دوس داشتن نیس؟ با خوب و بدش ساختن مگه دوس داشتن نیس؟ با پول و بی پولی باهاش ساختن، مگه دوس داشتن نیس؟ بی چون و چرا باورش داشتن، مگه دوس داشتن نیس؟ شاد دیدنش مگه دوس داشتن نیس؟ وقت گذاشتن مگه دوست داشتن نیس؟ و ... (ادامه ی این موضوع: فردا)

صندلی داغ امشب : (ممنون از دوستان برکه، مخصوصا اونایی که همیشه هستن، این چن سال نوشته هامو میخونن و با نظراتشون منو شرمنده میکنن: مهسا، samaneh، DUYĞU و آقا مهدی، فقط چن تا از نظرات رو گلچین کردم،بقیه ش رو ان شاالله بعد ...)

مهسا (پست: هوش و حواس پریدD:D:D:) :دیوونه خودمیکاش تو دنیای واقعی تو رو میدیدم پاسخ: مرسی مهسا جون همیشه لطف داری. منم دوس داشتم تو رو ببینم، اما نمیشه که گلم چون دلنوشته هامو مینویسم، اینجا خواسته یا ناخواسته از خودم تعریف کردم، اونوقت کارام ریا میشه 

آقا مهدی (پست 10: جشن تولد...) : فوق العاده ای الان چن ساله تو اینجا وقت میذاری تا نصف شب. از صب تا شب به فکرشی. اما ارزش نداره ...... داره با عشق جدیدش جشن میگیره پاسخ:ممنون لطف دارین. چه حس بدی گرفتم، خدا نکنه ....م رو باور دارم، خودش گفت عاشقت میمونم. بعد از تو نمیتونم عاشق کسی بشم، اونم مثل خودمه...

مهسا(پست 10: جشن تولد...) :به به بازم مثل سالهای گذشته عالی تبریک میگم تولدش مبارک. ایشالا سالهای بعد کنار هم تولد بگیرین عزیزم پاسخ: ممنون مهسای مهربون. ان شاالله

آقا مهدی(درد دل حسابی با ....م) :تبریک میگم. کاش اسم واقعی ت رو میگفتی یادمون باشه فک میکنم آدم بزرگی میشی. این شوخی نیس کاملا جدی گفتم پاسخ: روح که اسم ندارهممنون لطف دارین. این دفعه رو شوخی در نظر میگیرم

 آقا مهدی (پست:...) : خدا رحمتشون کنه. ناراحت شدم ولی چرت و پرت نگو خوب میشد میرفتم یعنی چی؟ فقط یه غریبه ای تو دنیای مجازی ندیدمت ولی چن ساله از رو نوشته هات خودت رو ثابت کردی. هنوز میگم واس عشق انتخاب اشتباه کردی اما بوی ناب آدمیت میدی. شرمنده لحنم تند بود. پاسخ: واقعا هم چرت گفتم. اونشب خیلی ناراحت بودم. خدا همه ی مسافران قطار رو که پرواز کردن؛ رحمت کنه. ممنون نه من کسی نیستم. انتخاب اشتباه؟ خدا نکنه... هیچوقت دوس ندارم ....م اشتباهم بشه.

DUYĞU(دل بسته ام...) :نظری کن ای توانگر .. که به دیدنت فقیرمــــــــــ ...! پاسخ: آره به دیدنش فقیرم فقیرتر از همه... 

samaneh (اولین ب ر ف... همدستی؟) :خوب من آخه چی میتونم بهت بگم؟؟؟؟؟؟؟ مگه یه آدم چقدر میتونه مهربون و با معرفت باشه مرسی که هسی پاسخ: ممنون گلم. وای خجالت کشیدم، نگاهت زیباس. مهربونی از خودته

samaneh (یاد کسی...) :ای جـــونم❤❤❤❤ چه با ذوق و خوش سلیقه عکس نوشته درست میکنی عشقتون پایدار پاسخ: آره دیگه وقتی پای عشق باشه، تبدیل میشی به زیباترین، خوش سلیقه ترین، با ذوق ترین آدم دنیا... عشق فوق العاده س. یه دنیا ممنون❤❤❤

samaneh( پست:سورپرایزم برای تو) : با دیدن این عکس دلم بدجور تنگ حرمش شد کاش منم میطلبید... زیارتت قبول خانومی مهربونم.... مرسی که به یادم بودی!! انشالله دفعه بعد دست در دست ....م میری حرم پاسخ: ان شاالله خیلی زود میری مشهد. ممنون سمانه جون. وای خیلی ممنون ان شاالله خیلی دلم میخواد

و ادامه دارد...


.:: ::.


در حال لود...
نویسنده : غریبه تاریخ : 20 / 11 / 1395 | +

غریبه: اگه بتونم، امشب فک کنم باید بیدار بمونم، میخوام بنویسم، درسته فردا صبح کلاس نقاشی دارم، شاید نصف شبی دلمو زدم به دریای آبرنگ، تا کمی آروم بگیره امواج دلتنگیم. ....م یه لحظه فک کردم این نوشتت چه به موقع بود... ادامه در حال نوشتن...



:: برچسب‌ها: y,
.:: ::.


پست بارون 3: اسب سواری... دوست داری؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 19 / 11 / 1395 | +

بخش اول: اسب سواری& بخش دوم: جواب به نوشته ی تو،....م

غریبه: سلام ....م، دیشب دیر وقت خوابیدم، یه ایده هایی تو ذهنمه حالا قبلش یه چیزی بگم بخندیداشتم خط خطی هامو میدیدم، یه طراحی ناقص توش بود: من نصفه با کلاه سوارکاریو یه اسب نصفه... من اسب رو خیلی دوست دارم، یه حس خوبی داره، پاکی، زیبایی و اصالتش آدم رو مجذوب میکنه، وایسی نیگاش کنی اون حس ها رو میگیری. به داداشی میگم بریم اسب سواری؟ میگه صبر کن هواها خوب شه بریم. ....م، تو دوست داری؟ عالی میشه با هم بریم....م یه زمونی میخواستم اسب بخرمزده بود به کله م(اینجوری مثل چکش)، میگفتم به جای ماشین، اسب میخرمبهم میخندیدن...  کلاس آموزش سوارکاری تا بیخ گوشم اومده بود، حیف کردموقت هاش با من جور نشد. تازه تو فامیل یه عروس شمالی داشتیم مربی سوارکاری بود، میگفت تو به من فرانسه یاد بده، من به تو اسب سواریاونم فاصله ها نذاشتبابا میگه: آی کلک تو دستور پیامبر(آموزش شنا، تیراندازی و سوارکاری) رو میخوای انجام بدی؟ خوب چیکار کنم من شنا، تیراندازی و اسب سواری رو همیشه دوس داشتم. 2تاش اکی هسفقط سوارکاری مونده، اونم یه روزی میشه مثل دوتای دیگه...

از همون اول یه حسی نمیذاشت زیاد در مورد عکس های ای. تو برکه بنویسم،  میدونی که من و حس هامو...چن روز با خودم کلنجار رفتم اما دیشب نوشتم جملات پررنگ پست قبلیم جوابی به جمله ی تو بود خوبه که  این نوشته ها رو نمیبینی، میدونی یه لحظه هم نمیخوام ناراحت باشی. مگه من چیکارت کردم؟ درسته تحمل تنهایی و جدایی خیلی سخته، درکت میکنم ولی من کار اشتباهی در موردت انجام ندادم و خدا نکنه انجام بدم  که لایق جمله ی تو باشمیه حس عجیبی دارم این روزا... نمیفهمم چرا ... البته ربطی به نوشته ی تو یا اتفاق پنج شنبه دو هفته پیش نداره. یه حس عجیبی ه،  صبر میکنم مثل همیشه، دلمون رو که بسپریم به خدا، دیگه هیچ نگرانی وجود نداره حالا اینا رو بی خیال... فقط شاد باش. اگه تونستم برسونم، امشب دوباره یه پست دیگه مینویسم با عنوان "صندلی داغ" نمیدونم چرا از تولد ....م به این ور، حس فرار دارم از سوالاتون 


.:: ::.


پست بارون 2: تعهد یه حسیه تو قلب آدما...
نویسنده : غریبه تاریخ : 18 / 11 / 1395 | +

غریبه: پست قبلی، 1234 مین پست برکه من... چه جالبه یعنی اینقد نوشتمماشاالله... چه روزها و شب ها که ساعت ها وقت گذاشتم... آرشیو رو که نگا میکنم، حس عجیبی میگیرم، دوباره میخونم، دوباره حس ها تداعی میشه. کسی نمیدونه پشت این کلمات یکی هس که برای نوشتن این 1234 پست، چه اشک هایی که ریخته، چه دلشوره هایی که داشته، چه لبخندهایی که داشته، چه دلخوشی های ساده و کوچکی برا خودش ساخته تا زنده کنه دوست داشتنش رو... تا فقط و فقط یه چکیده ی کوچکی باشه از این چن سال من و جواب این: اگه یه روز عشقش بگه: تنهاییت رو چجوری گذروندی؟ بی من بودنت رو چجوری گذروندی؟ بگم بی تو بودن نهبا تو بودن رو چجوری گذروندم؟؟؟ جرات داری بپرسی ....م؟
دلتنگم این روزا... نمیدونم یه دلشوره ی عجیبی دارم... ادامه در حال لود...

بعدا نوشت: گفتم توضیحاتی در مورد نوشته ترکی پست قبلی مینویسم، اولا اون پست جز نظرات بود مثل پست راز سجاده ی عشق (ممنون مهسا جان برا هر دو سوالت. مهسا نوشته: ترکی بلد نیس و برا برکه، اون نوشته رو از یه همکلاسی ترک زبانش خواسته) دوما بگم این بار ترجمه نمیکنم چون دوست ندارم مترجم بی وفایی باشم خنده دار باید باشه برا بعضی از آدمای امروزی، وفادار موندن چن ساله رو یه تعهد قلبی... آخه نه اینکه الان رو تعهد و امضای سند ازدواج وفادار نمیمونننه اینکه ارزش خونواده رو زیر سوال میبرن!!! دقت کنین گفتم بعضی... نظرات دوستان از مهرماه مونده، گفتم تو پست ها بنویسم، فقط تونستم دو، سه تاشو تو پست ها بنویسمچن وقته میگم برکه تکونی میخوام، میخوام تا روز عشق عالیتر از همیشه بشه... ( البته قبلا گفتم عشق روز خاصی نداره، عشق با آمدن آدما نمیاد که بخواد با رفتنشون بره، عشق تو ذات ما آدماس، تموم جهان هستی با نیروی عشق به هم مربوطن، پس لطفا واژه ی عشق رو بی ارزش نکنیم ) 


.:: ::.


پست بارون 1: کیمه خاطیر؟؟؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 16 / 11 / 1395 | +

نفسیم گلمه داها، نازلی یاریم آتدی منی!

چاغریب باشقاسینی، اوزگلره ساتدی منی!

من گئدنده یولوما باخمادی، آغلاتدی منی!

لعنت اولسون منه دنیا، کیمه خاطیر یاشادیم؟؟؟ 

غریبه: ....یم، کیمه خاطیر ساتدین منی؟ واقعااا؟؟؟ در مورد این نوشته ی زیبای ترکی بعد توضیحاتی میدم... 

#منتظر نباش یه روز خوب بیاد! خودت امروز رو تبدیل به اون روز خوب کن... امروز لبخند خدا رو دیدم در لبان مریم و مادرش... خدایا شکر از این لطف و محبتت... 

.:: ::.


شاد باشین...
نویسنده : غریبه تاریخ : 15 / 11 / 1395 | +

ویرایش شب جمعه: دلم میخواد در عوض سکوت این چن روزه، برکه رو پست بارون کنم... 

غریبه: ظهر جمعه ت بخیر ....مجات خالی،  این هفته همش کادو تولد خریدم ،4 تا...  تولد ها پشت سر هم،  چهارشنبه تولد یه سالگی آقا کوچولوی خوشتیپ عمه بود با تم باب اسفنجی همه چی باب اسفنجی شده بود. کلی خوش گذشت. امروز تولد مریم ه،  یه هفته پیش زنگ زدم موسسه،  گفتم هم خودش هم داداشش چی نیاز دارن اونو کادو بگیرم،  گفتن لباس های گرم... یه پالتو برا مریم،  یه سوشرت زمستونی برا مهدی خریدم. درسته تولد مریمه،  اما مثل همیشه نمیخوام بینشون فرق بذارم. فردا کیک و شمع برا هر دو و وسایل دیگه میخرم و میبرم موسسه تا بهشون تحویل بدن. این هفته هم که میاد تولد آبجی خوشگلمه تولد آدمو یاد رقص یا به عبارتی حرکات موزون میندازه،  بنده از همه نوع فارسی،  آذری،  به ویژه عربی... و تا هیپ پاپ گرفته مدرک دارم البته از این مدرکا که وجود خارجی ندارن


.:: ::.


راز سجاده ی عشق...
نویسنده : غریبه تاریخ : 9 / 11 / 1395 | +

نوشته دیشب + ویرایش امروز ظهر:

غریبه: آخرین باری که گفتم در مورد سجاده، هدیه ی ... مینویسم، شاید ازش یه ماه گذشته. شرمنده این نظر مربوط میشه به نظرات مهرماه و تولد ....م. آره هنوز نظرات رو نتونستم تموم کنم.  ....م از مکه یه سجاده زیبا و یه نوشته زیبای محمد ص برام آورده بود. سال پیش مامانم از خواب بیدار شد و گفت: تو خواب دیدم ....(یعنی ....م) به خونه ی ما اومده و میگفت به .....(یعنی من)  بگین سجاده رو بیاره. (پاراگراف اول: مطلب مهم، بعد راز سجاده تو پاراگراف بعدی) 

....م میدونم فهمیده بودی در مورد تو به خونواده م گفته بودم اما به روم نمیاوردی. اگه فک میکردی من میتونم اینچنین مسئله رو به بابا و مامانم نگم،  به خودم و شناختت از من شک میکردم. تو  هم این مورد رو صد در صد فهمیده بودی خونواده چه اهمیتی برام داره. اما دلیل نگفتنم به تو: اصولا خیلی از دخترا زرنگی میکنن و به عشقشون میگن که خونواده در جریانه تا پسر رو تحت فشار بذارن و جدیت مسئله رو گوشزد کنن. البته این خیلی هم خوبه. اما من نخواستم تو تحت فشار باشی، اگه میگفتم خونوادم در جریانه، خودخواهانه بود چون به حد کافی به خاطر مشکلمون درگیری ذهنی داشتی انصاف نبود خود خواه باشم و دوشت رو سنگین کنمگفتم آزادانه تصمیم بگیری، اینجوری میتونستم ببینم چقد منو شناختی و آیا من میتونم بهت اعتماد کنم؟ چقد این عشق پاکه؟ و شاید به ضرر خودم بوده شاید هیچ وقت به مغزتم خطور نکنه دلیلم به خاطر تو بوده،  اگه اونزمان میگفتم باورت نمیشد،  یادته دیگه هر وقت برا چیزی میگفتم به خاطر تو ، میگفتی پس خودت چی؟  انگار باورم نداشتی چقد دوست دارم. اگه قرار بود منافع خودم مهم باشه دوس داشتن معنی نداشت... اینا نیازی به گفتن نداره، اما دوستان برکه کنجکاون منم مجبور میشم بگم.

وای نمیدونی چقد دلم میخواد رو اون سجاده نماز بخونم. تو باشی نیگا کنی بگی: دیوونه یادت نره منو دعا کنی ها. منم بگم تا لحظه ی مرگم رو این سجاده ی عشق دعات خواهم کرد. اما تا حالا به خودم اجازه ندادم حتی یه بار رو اون سجاده نماز بخونمشاید برا شماها اینجور چیزا بی معنی باشه، اما تعهد برام خیلی مهمه.واسم اون سجاده ی عشقه. چون گفتم عشق زمینیم، نشونه ی عشق الهی رو برام آورده. عشق زمینی از طریق همون سجاده میرسه تا آسمون ها... برا همین خواب مامانم منو دیوونه کرده بود،  خیلی ناراحت بودم. جرات نکردم پارسال تو برکه بنویسم. حتی از سایت تعبیر خوابی پرسیدم.  الانم نمیدونم دلیل سجاده خواستنت از من چی بوده؟ هر وقت یادم میوفته دلم میگیره اما اینو بدون، ....م اگه روزی بفهمم این عشق،  عصاره ی عشق الهی نبوده، سجاده و نوشته ی زیبا رو نمیتونم نگهدارم.  وقتی تو، صاحب اونا منو برا موندن کنارش قابل ندونه،  پس یعنی هیچی رو برام قابل نمیدونه متاسفانه...  خوشم نمیاد از گفتن این حرفا... راست میگن حقیقت تلخه،  اما چون پرسیدین گفتم. امان از دست سوالات شما... نظرات رو هم انباشته شده،  آدم یاد صندلی داغ میوفته، بعضی چیزا رو دلت نخواد مجبوری جواب بدی. 


.:: ::.


قهرم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 8 / 11 / 1395 | +

غریبه: ....م با تو قهرم، جدی جدی... شده تا حالا کسی تموم دنیاتون باشه؟ یعنی از صبح که بیدار میشین تا شب که سراغ خواب میرین، تموم ثانیه هاتون رو پر کنه؟ هر جا میرین، جسمتون تو اون مکان باشه، ولی دلتون پیش یکی؟ البته از همه مهم تر اجازه ی دیدن، شنیدن، حرف زدن، راه رفتن ووو باهاش نداشته باشین اما بی منت، بی ادعا، بی چشم داشت و توقعی دوسش داشته باشین؛ یعنی در واقع تموم وقتتون رو حتی اگه نفهمه و نبینه براش صرف کنین؟ شده؟ شده مثلا یه لحظه با خودتون بگین: ....م الان داره چیکار میکنه؟ اونوقت به طور باورنکردنی خدا جوابِ سوالتون رو بده و بهتون نشون بده چیکار میکنه؟ پنج شنبه برام اتفاق افتاد قرار بود پنج شنبه صبح کلاسمون تعطیل باشه، اما نمیدونم چرا دلم راضی به این تعطیلی نبود، دلم مثل بچه ی شیطون همش تو گوشم وز وز میکرد، پاشو برو و کتاب رو تحویل استاد بده. آخرش خودمم نفهمیدم چرا میرم ولی پا شدم رفتم و ...

بعد از ظهر پنج شنبه به خاطر حواس پرتی از مربی تیراندازی مون تذکر گرفتم که هفته پیش تو مسابقه خوب بودم اما الان افتضاح و برا جریمه، ساچمه ی اضافه بهم نداد خوب مربی از کجا بدونه حواسم کجا پرت بود؟ ....م، من باز به چشم های تو باور دارم. فقط ناراحتیم از اینه که تو به من یه قولی داده بودی؟ در مورد اونجور ... یادته؟ انگار یادت رفته و من برا این ناراحتم... راستی تو راز سجاده ای که برام آوردی رو میدونی؟؟؟ گفتم دوس نداشتم بدونی اما مینویسم حتما...


.:: ::.


طناب رو ول میکنمااااا...
نویسنده : غریبه تاریخ : 5 / 11 / 1395 | +

غریبه: ....م، تو نمیگی این دختر دلتنگم میشه؟بعضی وقتا نمیتونم بنویسم شاید مثل دو نوشته قبلی به یه شکلک بسنده میکنم اونهمه دلتنگیمو تو دلتنگ من نمیشی؟آخه من که زورم به تو نمیرسه اه اینجام نیستی لااقل موهاتو بکشم... اما یه راهی پیدا کردم، این عکس پایین رو دیدم یادم افتاد، ....م، یا میای پیشم یا طناب رو ول میکنمبیوفتی تو دهن آقا تمساحه آقا تمساحه هم یه لقمه ی چرب و لذیذ و خوشمزهگیرش میاد، من قلبم مشکیه این آقا تمساحه چرا قلب داره بالا سرش؟؟؟


.:: ::.


امان از.... :(((
نویسنده : غریبه تاریخ : 3 / 11 / 1395 | +

 


.:: ::.


زیادی خوب بودن...
نویسنده : غریبه تاریخ : 2 / 11 / 1395 | +

غریبه: شب بخیر ....م، خوبی؟ د ل م.............  اینم جواب من به زیادی خوب بودن... تو دنیای خودم هم خیلیا اینو بهم میگن: نظر آقا مهدی به پست "باران های بی هنگام تبریز...": سیمین بهبهانی میگه: زیادی خوب بودن خوب نیست. زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی، میشوی مثل شیشه ای تمیز کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند. همه به جای شیشه، منظره ی بیرون را میبینند ولی وقتی شیشه کمی بخار بگیرد وقتی کمی منظره ی بیرون را بد نشان دهد، همه آنرا میبینند همه سعی میکنند تمیزش کنند، زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب باشی شکننده تر میشوی با هر قدرناشناسی دلت ترک بر میدارد میشکند. تکه های شکسته را در دستانت میگیری، نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت... زیادی خوب بودن خوب نیست... زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند... آنوقت کافیست کمی بد شوی همه گمان میکنند زیادی بدی...

پاسخ: خوب بذارین نبینن بذارین همون منظره رو ببینن و برن دنبال همون منظرهبذارین شما رو نببینن... تا میتونیم باید خوب باشیم. وقتی از کسی انتظار داشته باشیم، برا قدرناشناسی دلمون میشکنه، نباید انتظار داشته باشیم. کسی که دید و فهمید، قدرش رو بدونیم و اما کسی که ندید و نفهمید، همون بهتر که ندید و نفهمید. بذارین دلزده بشن از خوبیتون... بذارین وقتی کم میارین، گمان کنن زیادی بدی... شما باز هم خوب بودن رو انتخاب کنین. ما این دنیا نیومدیم که با زاویه ی دیدِ آدما این ور و اونور بشیم. باید با مقیاس خدا، روحمون رو صیقل بدیم، خدا از اینهمه خوبی خسته میشه؟ ماها از مهربونی خدا خسته میشیم؟ نه... پس تا میتونیم خوب باشیم، پاک باشیم، صفات خوب رو پیدا کنیم و جرعه ای از اونا بنوشیم... باور کنیم اگه کسی نفهمید و یا قدر نشناس بود، بازتاب اینهمه خوبیها، مهربونی ها، عشق ها، پاکی ها به شکلی دیگر به خودمون برخواهد گشت...


.:: ::.


به احترام قهرمانان فداکار...
نویسنده : غریبه تاریخ : 30 / 10 / 1395 | +

 غریبه: چی میشه گفت، وقتی واژه ها در دلت آتش بگیرن یا زیر آوار بغضت محبوس بشن منم حسم رو با این جمله بیان کردم، حرفای زیادی خوندیم، عکس ها و طرح های زیادی دیدیم، هر کس حسش رو به شیوه ای بیان میکنه. همدردیم... دعا میکنیم خدایا کاش زیر آوار ، قهرمانانمون نفس بکشن. صبر جمیل به خونواده ها... 

# ....م شبت بخیر،  ساعت از 2 گذشته، منتظر بودم عکسای مسابقه به دستم برسه که دیر وقت رسید. چشمام دیگه باز نمیشه در ضمن مسابقه خوب بود... 


.:: ::.


استرس ندارم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 29 / 10 / 1395 | +

 غریبه: سلام ....م خسته نباشی. ساعت 1 شبه، اومدم بهت بگم برا مسابقه فردا استرس ندارم چون نتونستم تمرین کنم حالا دیگه همه چی بستگی داره به تمرکز لحظه ی شلیک... دوستان نظرات یادم نرفته بلکه در مورد هدیه ی ....م نوشتن منو وادار به سکوت میکنه... 


.:: ::.


از آفرین قهرمان کوچولو تا ممنون آقای دکتر...
نویسنده : غریبه تاریخ : 28 / 10 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، خوبی؟ وای فرشته ی من آقا کوچولوی خوشتیپ بین اونهمه فرشته ی ناز با 14 هزار رایسوم شدباورم نمیشد... ماشاالله دیشب کلی خوش گذشت، کلی خندیدیم... از همون موقع که نافش رو دادن به من، تا ببرم دانشگاه میدونستم ان شاالله آینده ی روشنی داره دوستم کلی میخندید، دانشکده ی دندانپزشکی مدنظرم بود ولی خوب گذر از دانشکده های مختلف  مجذوبم میکرد، آخرش منم بردم نافش رو انداختم جلوی دانشکده ی داروسازی. دیروز نوشتم تمرین کنم تو حیاط... اما دیروز و امروز نتونستم گلی به سرم بزنمتمرین نکردم فقط فردا مونده و اما پریروز... همیشه وقتی با خدا حرف میزنم میگم خدایا من از عهده ی آدمای جورواجورت برنمیام، آدمایی رو سر راهم قرار بده که وجدان خدایی دارن همیشه تو برکه گفتم با چشم دل باید ببینیم و گرنه معجزه ی هر روزمون رو از دست میدیم، خدا به هر روشی خودش رو به ما نشون میده اما ماها (به قول خودش تو قرآن) کور و کر و لالیم خوب راست میگه من که یه وقتایی ندیدم، نشنیدم، حرف نزدم گاهی صدای یه نفر، همان صدای خداست، به نشونه ها دقت کنیم... ممنون آقای دکتر... یکی از چشم پزشکای مشهور شهرمون سلامت باشن وای همیشه اینچنین آدمایی رو دوس دارم، متواضع، با شخصیت، مهربون و از همه مهم تر با خدا... چه خوب حرف میزد گفتن: دخترم، اینایی که میگم حتما آویزه ی گوشت کن، تا جایی که میتونی درس بخون، تلاش کن. ماشین سیستم آخر داشته باشی یا ... مهم اینا نیس، بلکه انسان باش، اعتقاد داشته باش، پاکدامن باش و برای همه ی آدما خوبی بخواه. مواظب وقتت باش برا چی هدر میدی. مرگ تموم شدن نیس، پس هر کاری میکنی با توجه به این موضوع انجام بده، گفتم: تا جایی که تونستم راهم همین بوده... ممنون آقای دکتر...


.:: ::.


تمرین تو حیاط...
نویسنده : غریبه تاریخ : 27 / 10 / 1395 | +

غریبه: صبحت بخیر ....م، دیشب برات نوشته بودم، اما کامل نشد آپش نکردم. آخر هفته مسابقه تیراندازی دارم طول هفته وقت ندارم برم باشگاه تمرین کنم، ببینم تو حیاط خونه چه گلی به سرم میزنم تا اطلاع ثانوی بدرود عشقمشب برمیگردم و نوشته ی دیشب و امشب رو آپ میکنم...


.:: ::.


به کی پیله کنیم؟ اگه گفتین؟ D:
نویسنده : غریبه تاریخ : 25 / 10 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، از عصر کارم دراومده آقا کوچولوی ما مدلینگ کودک شده، عمه ش باید تبلیغش میکرد تا امتیازش بره بالا، ماشاالله هزار ماشاالله فرشته س بهش میگم فرشته... برا تبلیغ کلی خندیدیم، سرگرمی جالبی ه...

اما کمپین سر بطری ها... با خودم میگم میتونم برم یه ویلچر بخرم اما تا چه اندازه خدا رو خوشحال میکنم؟ یا اینکه دیگرون رو هم سهیم کنم، خدا بیشتر خوشحال میشه؟ ممنون از تموم اونایی که تا گفتم یه کمپین اینچنینی هس، با عشق سر بطری ها رو جمع آوری کردن و لایقم دونستن و به من تحویل دادن... یه عالمه شده بود، بعد از ظهر با بابا رفتیم و تحویل کتابفروشی ... دادیم، اونا هم تحویل مراکز محیط زیست میدن، دو تا کار خوب: هم کمک به محیط زیست، هم برآورده شدن آرزوی اونایی که به ویلچر نیاز دارن. خوشحالم شهر ما مثل همیشه شهر اولین هاست، خوشحالم با آدمایی نفس میکشم که تو کارای خیر همیشه پیشقدمن؛ نوشته ای خوندم که سارا یکی از اونایی که منتظره آرزوش برآورده بشه، با خودم میگم برای خوشحالی سارا ببین چه تعداد دل ها یکی شدن  امشب حالِ دلم خیلی خوبه، خدا میخنده چون به زودی تا یه ماه دیگه همین سربطری های کوچیک ویلچری میشه و سارا و امثال سارا خواهند خندید و اگه یه ذره فقط و فقط به اندازه ی یه سر بطری تو شادی اونا سهیم بودم، خدایا شکر باید فقط به خدا پیله کنیم، چون فقط با او میتوان پروانه شد...

 

 

 

 

 


.:: ::.


غصه رو بیخیالش... دیوونه شو دیوونه...
نویسنده : غریبه تاریخ : 24 / 10 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، خوبی؟ خوشی؟ جمعه خوش گذشت؟ امروز روز خوبی بود، رفتیم پیست ... وای هوا خیلی سرد بودجات خالی خوش گذشت. مخصوصا تو ماشین و  آهنگ دیوونه... بعدش گفتم: تو این دنیا باید دیوونه باشی، اونوقت لذت میبری از زندگی... بابا میگه: یه جمله ی قصار و بامفهموم از ...

قبلا گفتم میخوام یه برکه تکونی حسابی کنم میخوام این بار متفاوت باشه، از تولد برکه، از ....م، از فایل های قدیمی، سراغ اونا خواهم رفت دفعه پیش که گفتم تو روزای آینده میخوام برکه تکونی کنم، یه word رو دیدم رمز داده بودم بهش آخه یکی نیس بگه دیوونه کی به وسایل شخصی تو دست میزنه در واقع برا خودم رمز گذاشتم یادداشت های جالبی بود از خیلی چیزا، از ....م... کلا تا روزهای آتی زیرو رو میکنم برکه مونو شاد باشین، بخندین از ته ته دل... یادتون نره از چیزای خیلی کوچیک شادی بسازین...

دنیا و قیلو قالش... غصه رو بیخیالش... دیوونه رو نگاه کن... ببین چه خوبه حالش... تو این دو روز دنیا... دل رو بزن به دریا... بزن به سیم اخر... دیوونه شو مثل ما... دیوونه غم نداره... هیچ چیزی کم نداره... حرفشو قلبش یکیه... دیوونه شو کی به کیه... دیوونه دیوونه... دیوونه شو دیوونه...


.:: ::.


....م برا من گزینه نیس...
نویسنده : غریبه تاریخ : 23 / 10 / 1395 | +

سلام ....م یه جوابیه با طعم بز به خاطر تو بز هم شدم کاش میتونستم بعضی جاهاشو برات بفرستم بخندی

جواب غریبه به پست قبلی: ممنون از تقدیم جوک به من و امثال من که مثل بز منتظر نشستیم... نمیگم حق با منه شاید حق با شماس. شما تو این همه سال پیگیر نوشته های من بودین؟ یا فقط یه بار به برکه سر زدین و با چن نوشته قضاوت میکنین؟ گفتین رفتن پسرا دو دلیل داره: من نسبت به ....م کار اشتباهی نکردم، شاید ناراحتش کردم اما اشتباه بزرگ و بی احترامی نکردم که واسه اون بخواد بره. مشکل من و ....م تقصیر هیشکدوممون نیس، یه هدیه از طرف خداسدر مورد دوست داشتن باید بگم گفت و من باورش کردم، هنوزم جلوی چشمام رژه میره، وقت رفتن گفت: عاشقت میمونم، دیگه نمیتونم کسی رو مثل تو دوست داشته باشم. آخه آدم وقت رفتن میگه که؟؟: یه چیزی بگو نذار برم... هنوزم وقت دلتنگیام، اونا رو میخونم. درسته من پسر نیستم ولی ربطی به پسر و دختر بودن نداره، یه انسانم و نیازهای یه انسان رو میدونم، شما با نوشتتون پسرا رو هم زیر سوال بردین، یعنی چی بازی با احساسات؟ من پسرایی رو دیدم و شنیدم که از هزار تا مثل من و دخترای امثال من عاشقترن و وفادارتر و منتظرترن... اونوقت خیلی ببخشین اونا رو هم اینجوری خطاب میکنین؟ بعضی چیزا هس تو هم جنس های خودم دوس ندارم یکیشم عقده ای بازی درآوردن و تعریف از خواستگارهاشون هس. پیش دوست های صمیمیم هم حرفش رو نمیزنم حتی اگه اونا بپرسن نمیشینم تعریف کنم، فقط میگم فعلا آمادگی ندارم، کارهای دیگه دارم. برا همین چن بار نوشتم هم خودم دوست ندارم و هم نمیخوام ....م بدونه. اما شما یه جوری توهین کردین مجبورم یه چیزایی رو بگم شماها از کجا میدونین خیلی وقتا که داغون بودم و اینجا مینوشتم دلیل اصلیش همین مسئله نبوده؟ آره من ....م رو زیادی دوسش دارم حتی از خودم بیشتر... هیچوقت گزینه ش نکردم. میدونین یعنی چی؟ هیچ وقت با کسی مقایسه ش نکردم. وقتی شما انتخابی کردین، اصلا به گزینه های دیگه نیگا میکنین؟ حتی اگه اون گزینه ها خیلی تو چشم باشن، حتی اگه آرزوی خیلی از دخترای دیگه باشه... خدا رو این مسئله منو امتحان کرده، چون به خدا گفتم: هر کی ندونه حتی ....م ندونه، خدای مهربونم تو میدونی خود خودش برام مهمه. خدا منو امتحان کرد با دو تا موقعیت شبیه ....میه ماه پیش که نوشته هام بوی دلتنگی میداد 20، 21، 22 آذر همون که تو یکیش به ترکی عکس نوشته گذاشتم و ترجمه نکردم: فک کن اگه فردا بمیرم، تو رو تا آخر عمرم دوست داشته ام. دلیل این نوشته رو فهمیدین؟ نه... الان میگم چون نمیخوام اسم کس دیگه ای رو پیشم بیارن، شاید درک نکنین ولی قلبم فشرده میشه یه جوری میشم وقتی معیارهاشو میشمرن، نمیخوام بشنوم. هیچوقت اینا رو تو برکه ننوشتم، فقط اومدم از دلتنگیم نوشتم. تو کار خدا هم موندم، یه ماه پیش یه موردی پیش اومد دقیقا موقعیت شغلی ....م بود شاید از اونم بالاتر... فک کنین من جلوی عزیزام وایستادم و بازم بهونه ی آمادگی ندارم و... قبلا یه بار موردی بود مشکلی که ....م به خاطرش رفت، همون مشکل... اما ایشون مصمم تر... نمیدونم خدا چی میخواد به من بگه؟ اگه از اول برکه نوشته هامو میخوندین میفهمیدین برا من اینا اتفاقی نیس، اینا نشونه های خداست. فقط و فقط خدا میدونه چقد ....م رو دوسش دارم. اگه اینا رو اینجا گفتم واسه اینکه آقا رضا اشتباه فک کردین همیشه بی شوهری نیس بلکه این انتخاب ما آدما هس، و گرنه اگه ....م تو این چن سال برا من گزینه بود، یه گزینه مثل دیگران... الان اینجا نبودم که بز بشم، اما ....م برام از همون اول گزینه نبود و یه لحظه هم با کسی مقایسه ش نکردم. اشتباه فک نکنین، من منتظر کسی نیستم که بیاد منو خوشبخت کنه. خوشبختی ذاتا تو وجود همه ی ما آدما هس و کسی که اون خوشبختی وجودی شما رو پیدا کنه و تفاوتون رو با بقیه بفهمه، تاج سرتون و سلطان قلبتون میشه.

شما که اینقد نگران بی شوهری امثال ما هستین  نظرتون در مورد هنرپیشه های خانوم کشورمون چیه؟ خوشگل، موقعیت دار و ... میگم اونام از بی شوهری منتظرن؟ نه آقا رضا... یه بار تو کلاسمون بحث فرهنگ شد، استادمون گفت: برین هر وقت تونستین به سن ازدواج خانمها گیر ندین و به انتخاب هر کس تو هر سنی احترام بذارین، اونوقت بیاین مفصل میشینیم با هم در مورد فرهنگ حرف میزنیم یعنی قیافه ی بچه های کلاس دیدنی بود. توهینی که کردید برای من و دخترای امثال من لطمه نمیزنه فقط فرهنگ شما رو نشون میده. حالا آقا رضا برا من و امثال من جوک تقدیم کردین، خیلی ممنون. خنده خیلی چیز خوبیه، ان شاالله هممون بخندیم، با هم بخندیم به هم نخندیم... شاد باشین.

و اما جوک: انگار شما الان زندگی نمیکنین چون اونی که در مورد الان گفته شده، با بعضی دخترای الان روزگار ما همخونی نداره چون الان تقی به توقی میخوره، میذارن میرن، آقایون بدهکار هم میشن. قدیما یه احترامی بود... جوک کلا اشکال داره

گفتین اگه دختر ارزشش رو داشت زن زندگیش میکنه، جای تقدیر داره. یعنی من و امثال من که همچنان مثل بزمنتظر نشستیم، ارزش نداشتیم؟ که به جای خواستگاری ترکمون کردن؟ شما چی میدونین از من و امثال من که فقط به خاطر پسری که دوسش داره، مثل یه شیر نه بز جلوی خونوداش وایسه؟ شما چی میدونین دنیایی که قبل از شما داشته، کسی رو به دنیای شاد دخترونش راه نمیداده، اونوقت سر و کله تون پیدا میشه با کلی حرفای قشنگ... وقتی عاشق خودتون کردید، وقتی از خوشحالی به آسمون پر میکشین که شدین دنیای اون دختر...و بعد میذارین میرین (و به قول شما بدون اینکه ازش خواستگاری کنین تا زن زندگیتون بشه) دختر رو زیر آوار دنیای قشنگی که براش ساخته بودین، تنها میذارین... برادر من آقا رضا، پس نگو: شوهر نیس الان میفهمی؟ بعضی وقتا، بعضی جاها باید بگین: مرد نیس الان، میفهمی

 

 


.:: ::.


چی بگم؟؟؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 22 / 10 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، خوبی؟ خسته نباشی قبلا گفتم یه موردی بود نمیخواستم تو بدونی از بعد از تولدت، مخصوصا با دیدن این نظر همش چن ماهه از جواب دادن فرار میکنم. نه اینکه جوابی ندارم، نه... الان مجبورم تو این پست بنویسمالبته چون نمیبینی از این لحاظ راحتم یه مورد هم مربوط به تو هس بعدا باز مجبورم تو جواب نظرات بگم. منو ببخش عشقم هم خودم خوشم نمیاد هم دوس ندارم تو ناراحت بشی. خوب دیشب گفتم برمیگردم دعوا   دعوا رو دوس ندارم. خوشم نمیاد نظرم رو تحمیل کنم؛ نظرات همه محترمه. گفتم نظرات مخالف تلنگر میشه و واسه فک کردن خیلی خوبه، البته یادمون نره به قول آقای استاد فیزیکمون تو دوران دبیرستان لطفا از دایره ی ادب خارج نشیم  قرار بود دیشب این نظر رو جواب بدم، نشد: نظر آقا رضا مربوط به پست " مماس با قلبت..." :

پسر اگه عاشق دختری هس ترکش نمیکنه یا دوستت نداشته اگه دوستت داشت نمی رفت یا حتما اشتباهی کردی پس مطمئن باش عمرا نمیاد. اگه دختره ارزششو داشته باشه ترکش نمیکنه بلکه زن زندگیش میکنه نه بازی با احساساتش. پسر نیستی نمی فهمی. برات جکی نوشتم بخند قسمت دوم تقدیم به تو و دخترای امثال تو مثل بز منتظر هستین: پسره رفت سربازی مرد بشه اومد دید دوسدخترش زن شده.... این ماله افسانه های کهن بود الان : پسره دوسال میره سربازی و بعدم میاد میره امریکا 6 سال درس میخونه برمیگرده تو جریان انتخابات میگیرنش و 4 سال میره زندان میاد بیرون میبینه دختره مثل بــــز نشسته منتظرشه!!!! شوهر نیست الان می فهمی؟ =))

جواب غریبه: در حال لود شدن...

 

 


.:: ::.


:0
نویسنده : غریبه تاریخ : 21 / 10 / 1395 | +

غریبه: برمیگردم برا دعوا


.:: ::.


زور یاریم...
نویسنده : غریبه تاریخ : 20 / 10 / 1395 | +

 غریبه: ....م ای یارم، تو رو بی تو زندگی کردن خیلی سخته... 


.:: ::.


مترسک...
نویسنده : غریبه تاریخ : 19 / 10 / 1395 | +


.:: ::.


2
نویسنده : غریبه تاریخ : 18 / 10 / 1395 | +

غریبه: ....م نظر اول روحم رو آزرد...نظر آخر حال و احوال من از وقتی رفتی

نظر مهسا و samaneh برای پست özlüyorum yaaaaaaaaaaaaaaa:(((( ....م همون پست که دلم برا انواع نگاهت تنگ شده بود/ مهسا: مزرعه که درو شد کلاغ هم رفت بیچاره مترسک احساسش را به کسى سپرده بود که براى نیازش “تنهاییش” را پر کرده بود. پاسخ: خدا نکنه هیچ آدمی یه روز مثل مترسک این احساس بهش دست بده که احساسش فقط و فقط تنهاییِ یکی رو پر میکرده   (حال بدی دارم...)  samaneh: دلتنگی خر است انشالله زود زود میری میبینیش )))) پاسخ: آره :))))))))) خوشم اومد. ان شاالله... (سمانه تو کجاییی؟ نگرانتم وبت رو حذف کردی، حداقل بیا تو برکه برام یادگاری بنویس)

B.M برا پست "مماس با قلبت": برگریزان دلم را نوبهاری؛ آرزوست.. پاسخ: بسیار زیبا. ممنون. و برا پست پاشو تنبل خان...: وبت قشنگ بود غریبه پاسخ: ممنون. خوش اومدین.

DUYĞU برا پست "مماس با قلبت": اگر هیچ آوایی از تو نرسد... گوشم همیشه از ترنم صدایت... همانند نوای پرندگان پر است... اگر دیده ام به دیدگانت نیفتد... باز دیده ام همیشه... همه جا... همه کس را به شکل تو خواهد دید... در تمام چهره ها تو را خواهد جست... در تمام تصویرهای کشیده با قلم خیال روی تو را خواهد دید... اگر دستم هرگز گرمی دستت را لمس نکند... با تماس گلبرگ های زیبا لمس دستان تو را به یاد خواهد آورد... اگر عطر تو در اتاقم نپیچد تمام یاسهای سپید بوی خوش تو را در فضای سینه ام پر خواهند کرد… یاشار عبدالملکی پاسخ: وای خیلی عالی... چقد برام قابل لمس هستش این کلمات، این جملات... ممنون به خاطر این یادگاری قشنگت دوست خوبم❤


.:: ::.


1
نویسنده : غریبه تاریخ : 17 / 10 / 1395 | +

غریبه: شبت بخیر ....م، امیدوارم جمعه ت خوش گذشته و فردا با انرژی شروع کنی. امشب آپ نظرات مونده رو با این یادگاری شروع میکنم: دو تا نظرDUYĞU جان مربوط به پست susturamazsin:

سلام دوست عزیزم،مث همیشه نوشته هات عالی وپراحساسن

نوشته ی رو عکس واقعا زیباست
پاسخ: سلام مهربون. مثل همیشه لطف داری. آره منم خیلی خوشم اومد، واقعا هم اینجوریه ...susturamazsin

 تو سهم منی! سهم منی! سهم دل من!

ای عطر تو آمیخته با آب و گل من!

یک چای پر از تلخی و دلواپسی ام! تو:
دنیای پر از مهری و پرشور! هِلِ من!
ای ماء معین! اشربه ی ناب بهشتی!
یک بوسه بده شادی روح کسل من
آغوش تو زیبائی شب های کویر است
دارنده ی بسیار ستاره! هُتلِ من!
جز اسمت اگر برد زبان، لال بمیرد
جز او به کجا می روی ای فکر ول من؟
پیش تو زبانم پُرِ از پرت و پلاهاست
هی ریسه نرو! ریسه نرو! ای زبل من!
باید که بسوزی و بسازی و بسوزی
تقدیر تو در سوز و گداز است دل من!

 

پاسخ: خیلی با نمک بود این شعر... ممنونDUYĞU مثل همیشه یادگاری های قشنگ.


.:: ::.


میخوام بخوابم یه دل سیر...
نویسنده : غریبه تاریخ : 16 / 10 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، حالت بهتره؟ نمیدونم خیلی وقته یه حالی دارم ولی به روی خودم نمیارم... کاش میشد با کلمات توصیف کرد. خیابان ... رو دیدی، به احتمال زیاد راهت افتاده و از اونجا گذر کردی، هییت تیراندازی استان... استادیوم... یه حس خاصی داری، متفاوت از همه جا... حس پیاده روی به آدم دست میده. هوا سرد و هوای دلتنگی، همه جا برف یخ زده... البته امروز حس پیاده روی با ماشین جور درنمی اومد. عوضش یکم وایستادم تا نفس بکشم. همش نظرات دوستان برکه میومد و میرفت. و من شبیه دختری بودم که میگفت: خستم، خستم از قوی بودن... میخوام بخوابم یه دل سیر...  از روز تولد ....م، به این ور یادگاری هاتون رو هم جمع شد. میخواستم مقدمه چینی کنم، تشکر کنم اونو نگه میدارم بعد از تموم شدن همه پست ها... گفتم میخوام یه کاری کنم خوشحالتون کنم، میخوام نوشته هاتون رو تبدیل به پست کنم، البته خیلی سختم میشه، انگار حوصله ی جواب ندارم چون بعضیا نمک به زخم پاشیدن، نمیخوام انرژی منفی بگیرم اما قبلا گفتم یه چیزهایی خواهم گفت که دوست نداشتم ....م اونا رو بدونه. میخوام بخوابم یه دل سیر...

 


.:: ::.


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © by mylake
This Template By Theme-Designer.Com