صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 38 صفحه بعد

برکه من

برکه من
به برکه من خوش اومدین
نویسنده : غریبه تاریخ : 1 / 1 / 1398 | +

اسمم: غریبه

 سلام امیدواریم لحظات خوبی را در وبلاگم سپری کنید

میخوام وقتی دلم می گیره بیام اینجا و بنویسم. نوشتن از جمله کارایی که باهاش آروم میشم. امشب  دلم بدجوری گرفته بود تصمیم گرفتم تصویر برکه ی یه غریبه ای رو بکشم که همیشه غریبه خواهد موند...

خدایا ....
باور کن این یکی دعــا نیست !!!
یه خواهشه ،
یه التمـــاسه !!!
مهـــربونی رو به قلب ما آدمـــا برگردون ... !!! 

اگه دوست داشتین درد دلام رو بخونین، به برکه من سر بزنین و با یادگاری هاتون، با دلنوشته های خودتون تو قسمت نظرات، خوشحالم کنین. ممنون

*ویرایش 16 اسفند 92: چهار دیواریم به اینجا منتقل شد چون تو پست ثابت میتونم آپدیتش کنمکلیدشم این کلمه ی اسرارانگیز 5 حرفیه : " ....م " . البته فقط حرف آخر مشخصه و نقطه چین ها مرموز

 


ادامه مطلب مورد نظر رمز دارد.
لطفا رمز عبور مربوط به مطلب را وارد کرده ، دکمه تایید را کلیک کنید.
درد دلای تنهایی هامو اینجا جمع کردم ...

ادامه ی مطلب
.:: ::.


پست11: روز 4 مهر رو از اول بخونین...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +

غریبه: لطفا اول نوشته های قبلی(4 مهر) رو به ترتیب از پایین به بالا بخونین، و در آخر این پست، لطفا چون ترتیب به هم میخوره. امروز بهترین روز منه، چون دوتا فرشته م تو این روز زمینی شدن، یکیش مامان جونم، یکیش هم ....م جونم. خدای مهربونم هر دوتاشونو حفظ کنه

....م، خواستم برات متفاوت جشن بگیرم، امیدوارم خوشت بیاد. فردا صبح باید زود پاشم برم حتما فردا برمیگردم برات مینویسم

این متن رو خیلی دوست دارم، تقدیم تو:

ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه ی آوردن هر بهانه

دیوانه ی مهربانی توام

ای بهترین چه خوب شد ک به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی...

بعدا نوشت: اگه آخرای امروز به برکه سر زدین احتمالا ارور رو دیدین نه میتونستی وارد برکه بشی نه مدیریت احتمالا باز سرور وب به روز رسانی میشد، آخه تو چنین روزیمجبور شدم متن ها رو دوباره آپ کنم الان ساعت 3.31 شب هس تموم کردم. مثلا قبل 12 رفته بودم بخوابم و داشتم سورپرایزت میکردم تا منو ببینی یه دفعه گفتم برکه رو باز کنم بخونم، دیدم صفحه برکه باز نشد دیگه اعصابم ریخت به هم، از سورپرایز منصرف شدم خیلی وقت بود برا روز تولدت این تصمیمو داشتم....م میگم دیگه برا چی بخوابم؟ یه ساعت دیگه باید بیدار شم و برم...


.:: ::.


پست 10: جشن تولد...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، دیشب تا 3 و نیم بیدار موندم تا پست 5م برات نوشتم. امروز هم 5تا پست برات نوشتم. همیشه دوست دارم تولد رو شب جشن بگیرن. الان وقتش رسید، تو با خونواده جشن تولد گرفتی، میدونم در کنارشون لحظات شیرینی داشتی و این برای من یه دنیا شادی میاره. تبریکات دوستات رو هم دریافت کردی. فک کنم دیگه کسی نمونده آره الان دیگه وقتشه یه تو باشی یه من خیلی وقت ها این لحظه رو مرور کردم، خنده داره اجازه ندارم تو روز تولد کسی که هر روز از صبح تا شب تموم لحظاتم رو پر میکنه، کنارش باشم، صداشو بشنوم، حتی مثل غریبه ها یه تبریک، باید با هزار جور شیطنت، ایما و اشاره... مهم نیست، مجنون هم فقط کاسه ی لیلی رو شکست خاص و متفاوت بودن خودش عالمی داره کیک رو تنهایی خوردی شکمو؟؟؟ نوش جونت خوب منم کیک خوردم اجاره دارم برات جشن بگیریم؟؟؟میگی خوب از صفر عاشقیِ دیشب مگه برام تولد نگرفتی؟ میگم اونا پیش زمینه بود هنوز که کیکت رو ندیدی

دوست داشتم تو اتاق قدیمی برات تولد بگیرم، اتاق قدیمی میدونی کجاست؟ نه نمیدونی تو و من یه اتاق قدیمی داریم خوب از کجا بدونی، من که نگفتم. الانم نمیگم فقط بدون اونجا یه اتاق اسرارآمیزی هس که به جز تو و من کسی داخلش نمیره. یه قفل داره قفلش هم دست خودمه اینقد قشنگه که بیا و ببین گفتم که نمیگم. اصلا شرط داره فقط یادت باشه تولد امسالت رو اونجا جشن میگیریم.وای به به چه شود خوب بگذریم... کیکِ امسال رو میدونم خیلی خوشت میاد، از کیک کلش آف کلنز، انگری بردز گرفته تا کیک پژو 206 و فراری و کیک چرخ دنده و کیک سبیل و ... برا تولد، روز مهندس و روز مرد برات کیک درست کردم و اما امسال

کیک آیفونی خوشتان آمد جناب آقای ....م؟ الان کاش قیافت اینجوری باشه.

....م، اول چشم هاتو ببندد و یه آرزو کن، بعد بیا شمع ها رو فوت کن. زود باش بگو ببینم چی آرزو کردیباشه نگو هر چی باشه خدای مهربونم زود زود برآورده کنه

خوب... عشقم منتظر کادو هستی؟؟؟ کادو چیه؟ کیه؟ چه شکلیه؟ خوب آخه آدم یه کادویی مثل من داشته باشه، کادو میخواد وای مُردم از خندهنوشابه باز کردم واسه خودم، اشکالی داره آیاااااااااااا دیشب کادو رو ندیدی مگه حالا از شوخی بگذریم. یادته دو هفته پیش گفتم دنبال ایده بودم؛ رجوع کردم و از ندای درونم کمک خواستم... اون هدیه ت ان شاالله دو روز دیگه میرسه دستت هدیه تولدت از طرف خدای مهربون. ....م حال عجیبی بود از خدا خواستم کمکم کنه برا تولدت، خدای مهربونم اون هدیه رو پیشنهاد داد

 

 

 

 

 

 


.:: ::.


پست 9: آرزویم در روز تولدت...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +

غریبه: ....م، آرزویم این است دلت خوش باشدنرود لحظه ای از صورت ماهت لبخندنشود غصه دمی نزدیکتلحظه هایت همه زیبا باشنداز خدا می خواهم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمرو نباشی دلتنگ

امشب که شب تولدته بهترین ها رو آرزو کن. من هم از خدا همون بهترین ها رو برات آرزومندم

تمایل چرخشِ چرخِ چرخونِ زندگی مایل به تمایلاتت بچرخه(عجب جمله ای)


.:: ::.


پست 8: روزی که تو ...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +


.:: ::.


پست 7: ن ف س م
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +


.:: ::.


پست 6: عشق یعنی...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +

غریبه: ....م


.:: ::.


پست 5: عکس العمل D:
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +

غریبه: خوب اینم 5مین پستی که شب تولدت مینویسم، تدارکات اصلی نگه میدارم واسه فردا از صبح منتظر بودم 00:00 برسه، الانم ساعت یا خدااااتو در خواب نازمشکلی نیس شبِ تولد تو تا صبح بیدار میمونم البته اگه میخوای خورشید رو نبینم؟ فردا طلوع خورشید دیدنی ه
....م خوشحالم که خوشحالی لبخندت همیشه زود و تند و سریع load بشه ازت ممنونم تو زندگی را با لبخندت قشنگ تر کردی خوشحالم که خوشحالی تو شب تولدت منم همیشه اینو میخواستم ازت. چون یه حرفت تو ذهنم مونده بود در مورد روز تولدت. اما الان خیلی خوشحالم وقتی میبینم که دیگه اونجوری فک نمیکنی تبریکات ما هم به دستت رسید یه جورایی خوب پس چی؟ اولی خیلی تابلو بود با اون نوشته در جواب عکس تدومی به زبان فرانسوی اساتید و دانشجوها نبینن صلوات شوخی کردمااا ببینن واسم اصلا مهم نیسمن دخترِ شجاعی م مخصوصا اگه حرفِ عشق باشه. سومی هم (دفعه پیش هم همین کار رو کرده بودم) وای با دست های لرزان، نکنه مثلث آبی با من شوخی ش بگیره نوشتم، زود اسکرین شات کردم الفرار زود اومدم بیرون برم بخوابم ساعت 3.16 شدشاید به امید خدا طلوع خورشید رو دیدم،  ....م خوشت اومد؟ فک میکردی زود تند سریع عکس العمل نشون بدم میدونم سورپرایز شدیفعلا اون 3 عکسی که گفتم: فردا ادامه داره...

این اولی:

این دومی: (ترجمه: تو درخشندگیِ چشم های منی، تو ترانه در سر منی، تو نور قلب منی، تو تمام منی...)

و سومی: اسکرین شات از گوشی خودم

 


.:: ::.


پست 4: دنیای من شدی...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +


.:: ::.


پست 3: تمام گمشده ی من...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +


.:: ::.


پست 2: بهترین روز سال...
نویسنده : غریبه تاریخ : 4 / 7 / 1395 | +

غریبه: امروز بهترین روز سال ه چون خدا اینقد منو دوست داشت، فرشته ای مثل تو رو به دنیا آورد ....م، به خاطر نبودنِ فیزیکی کنارت منو ببخش خودت میدونی تموم لحظاتم از تو پُره...


.:: ::.


پست 1:بهترین شب...
نویسنده : غریبه تاریخ : 3 / 7 / 1395 | +

غریبه: سلام سلام صدتا سلام آقا ....مبه به امشب چه شبی هاز صبح منتظر بودم تا 00.00 برسه بنویسم، امشب صفر عاشقی زیباترین تقویم رو نشون میده منتظر پست بارونم باشین


.:: ::.


پاییزم:*، پاییزت مبارک... دو قدم مانده تا...
نویسنده : غریبه تاریخ : 2 / 7 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، شبِ جمعه ت بخیر خوبی؟ دیشب دیر وقت رسیدیم، یه سفر یه روزه این دو روز خواستم بیام هر شب یه جمله ی کوتاه برات بنویسم از شواهد برمیادنتونستم؛ خوب معلومه... ذهنم رو 4مین روزِ پاییز حسابی مشغول کرده دست و پامو گم کردم انگاردو قدم مانده تا ...

پاییزم،پاییزت مبارک، حالا حالاها فرصت دارم از پاییز بگم، از هوس کردن برا قدم زدن با تو، از زیر بارون رفتن ها با تو، از رقصیدن با صدای خش خش برگ ها البته با تو و و و... 

یادتونه بچگی ها، زنگ انشا، با دیدن موضوع "کدوم فصل رو دوست داری؟" هر کدوم ترجیح خاصی داشتیم. الان یکی از من بپرسه، مات میمونم. چه جور میتونم زیباییِ منحصر به فرد هر کدوم رو انکار کنم. الان خدا رو شاکرم چشم هایم رو شستم و جور دیگر دیدن رو یاد گرفتم و میگویم: تموم فصل ها... خدای مهربونم این همه زیباییِ فصل ها رو تو وجودِ ما آدما گذاشته، برا همین آدما در عین سادگی، پیچیده اند. هر چهار فصل تو وجود آدما هس. اینقد جالبیم که گاهی تو یه روز میتونیم بهار، تابستون، پاییز و زمستون باشیم. میگم تو رفتارمون با دیگران اگه بتونیم از راز این فصل ها بهره ببریم، چقد زندگی زیبا میشه: ....م هر دویِ ما چهار فصلیم، اگه تو زمستون شدی، من تابستون میشم. اگه تو پاییز شدی، من بهار میشم... و برعکس اگه من پاییز و زمستون شدم تو بهار و تابستونم باش...

....م، ببین چه تصویر نوشته ای کار کردم، چن تا تعبیر داره یکیشم اشاره به ماهِ به دنیا اومدنمون داره... خوشمان آمدآقا پاییزم تو چطور؟؟؟


.:: ::.


به به ممنون خ د جونمD:
نویسنده : غریبه تاریخ : 30 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام به به ....م عیدت مبارک  خیلی ممنون چقد عیدی فوق العاده ای دادی؛ وای هزار ماشاالله ....م، فرشته کوچولوی نازِ منو یه عالمه ببوس، دلم نیومد این دفعه بگم گازش بگیری خیلی ناز و معصوم ژست گرفته. عکس قبلی شیطنت از چشم هاش معلوم ه البته میدونم انرژیِ تو بهش منتقل شده آخه نه اینکه بغلته

ببوسیش حتما، یادت نره هااااالبته من 2تا شیطونم رو هر وقت دلم خواست میبوسم صفحه گوشی از دستم کلافه شده خوشم میاد چیه همش پیش تو خجالت میکشیدم و نمیگفتمراستی میگم اسم منم یادش بده خوب چیه چرا  شدی، ریلکس باش، میخوام ببینم چجوری میگه با اون زبون شیرینش. میدونی که عاشقِ بچه هام. ....م، خان دایی جونِ منم میشی؟؟؟ ببین قول میدم دختر آرومی باشم شیطنتم نکنم  خیلی دوست دارم بهت بگم: خان دایی جون(خ د تو عنوانِ پست، مخفف همین کلمه)

....م، از صبح فقط  چن ساعت دنبالِ ایده برای 4مین روزِ پاییز گشتم. البته من هر سال که تحویل میشه، دغدغه ی 4مین روزِ پاییز سراسر وجودم رو میگیره و در طول سال هم لحظاتی میشه بهش فکر میکنم چه کار کنم تا عالی بشه. شاید براتون تعجب آور باشه همون طور که تو نظرات هم میگین:مگه میشهآره خوب من اینجوریم. بابت این نگاه هم هزاران بار خدا رو شکر میکنم آرشیو برکه رو نگا کردم، کارم سخت تر شده چون ایده های رنگارنگی رو تو اون روز، تو روز مهندس، تو روز مرد عملی کردم البته یه فکرایی فعلا دارم

* عید همه ی دوستان مهربونِ برکه مبارک

*شرمنده دوستان دیشب عجله ای شد، پستِ قبلی رو ترجمه نکردم، اینم ترجمه: هرشب به خوابی که میرم آن خواب تویی...


.:: ::.


آره دیگه... sensin
نویسنده : غریبه تاریخ : 29 / 6 / 1395 | +


.:: ::.


فقط و فقط...
نویسنده : غریبه تاریخ : 27 / 6 / 1395 | +

غریبه: ....مخوبی؟ آخر هفته یه مسافرت دو روزه داشتم برا همین پنج شنبه بعد از ظهر با عجله برات عکس نوشته آماده کردم و تو برکه آپ کردم. دیشب میخواستم برات پیام بذارم٬ نشد. البته بگم ساعت ۲ شب رسیدیم امشبم خاموشی زدن دارم تو تاریکی برات مینویسم. امیدوارم اول هفته رو شاد و پر انرژی شروع کرده باشی تا هفته ی عالی داشته باشی. ....م بدون یکی هس تو گوشه ای از دنیا‌ که بیشتر از جونش تو رو دوست داره پس هر وقت یادِ اون یه نفر افتادی فقط و فقط لبخند بزن. هیچ میدونی با لبخندهای تو٬ دوباره متولد میشم؟ پس باید شاد باشی و گرنه میام ........‌......


.:: ::.


پنج شنبه ها... درگیر توام...
نویسنده : غریبه تاریخ : 25 / 6 / 1395 | +


.:: ::.


پرنده های دلِ من...
نویسنده : غریبه تاریخ : 23 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام سلام صد تا سلام ....م میدونی چقد حرف نگفته دارم برات، همیشه برا حرف زدن با تو وقت کم میارم. ببین اگه تا ابد بشینیم کنارت و برات بگم و بگم،تمومی نداره که (نترس اینجوری نمیشم من تو رو ببینم اینطوری میشم)

میدونی الان که دارم برات مینویسم چه اتفاقی میفته؟؟؟ بگم؟؟؟ تا حالا اینو نگفتم خجالت میکشم خوب... (قبلا این موقع ها به شوخی میگفتم نخندی به من اااا.. ولی اشتباه کردم درستش میکنم و از این به بعد میگم: بخند بِهم، بخند عشقم تا دلت پر از شور و شوق بشه) حالا میگم وقتی روحم، وجودم با تو عجین میشه چه اتفاقی میفته: باورت میشه انگار حس میکنم تو دلم پر از پرنده های زیباس که از خوشحالی دارن با شور و شوق پرواز میکنن. ....م تجسم کن واقعا دارم میبینمشون. حس خاص و لطیفی ه. پرنده های سفید که همین لحظه از دلم برخاستن و شروع کردن به پرواز به آسمون ها... و ندای درونم از اونجا میگه: دوستت دارم دوستت دارم، ....م، ممنون که هستی شبت آروم، امیدوارم امشب مراحمِ خوابت بشم


.:: ::.


الحاج ....ی،
نویسنده : غریبه تاریخ : 22 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام حاجی ....م، حرص ت میگیره میگم حاجییییی روز تو ه به من چه عیدت مبارک حاجی جونم به خونواده هم تبریک بگوصبح اذان پا شدم برات تو برکه بنویسم نمیدونم کی خوابم گرفته، بعدشم گوسفند جون نذاشت

چشمامو میبندم یادِ اون عکس ت میوفتم، تو اون لباس سفید با اون دمپایی هات و میگم: الحاج ....ی، انا احبک ، انت عمری ببین با من چیکار کردیاون از عنوانِ پست قبلی(commme un fou) اینم از از عنوانِ این پست(الحاج ....ی) خدا میدونه چن تا زبون دنیا رو یاد خواهم گرفت تا به شکل های مختلف برات عاشقانه بگم...

*رفتم عکس ت رو دوباره دیدم الهی همیشه همونجور از لحاظ جسمی سالم و از لحاظ روحی پاک و معصوم بمونی

*عید قربان، روز بندگی و بخشودگی مبارک همتون... شاد باشین


.:: ::.


comme un fou...
نویسنده : غریبه تاریخ : 17 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م گاهی فقط یه پیام یه کلمه ای مثل "خوبی" یه عالمه حرف ه... (اشاره به پست قبلی) امشب جات خالی باز دیوونه بازیم گُل کرده بود: هوا پاییزیبوی ماه مهر... (مهرِ من خوبی؟ ) بارون هم که هوا رو خوشبو کرده چی کم داشتیم برم حیاط بالا پایین بپرم (یورتمه کنان) خودشم 10.30 شب بعدشم رو کاشی های حیاط لی لی بازی هم کردم کلی انرژی گرفتم بعدشم اومدم مامانم رو میبوسم میگم: ممنون دختر دیوونه ای مثل من رو دنیا آوردی. مامانم: دیووونه چیه... خوب اول باید خودمون سرشار از انرژی مثبت باشیم تا بتونیم اونو به دیگرون انتقال بدیم اونام شاد بشن، مگه اینطور نیس ....م؟ هر شب برات انرژی های مثبت میفرستم تا فردا صبحش که پا میشی به لطف خدا روز شاد و موفقی داشته باشی  ....م گوش ت رو بیار نزدیک میخوام فریاد بزنم(بیچاره گوش ت): Je t'aime comme un fou

*ممنون دوست خوبِ برکه، لحنِ نوشتن یادگاری ت خیلی چسبید، یه فکری به سرم زد یه میلیون امضا جمع کنم هر کسی برا ....م اونو بنویسه بعد برسه دستِ ....م

 


.:: ::.


؟ :) ؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 16 / 6 / 1395 | +

غریبه: ....م خوبی؟؟؟


.:: ::.


از دلتنگی، صدا کردنت و ایده کادوی تولد تا ندای درون...
نویسنده : غریبه تاریخ : 12 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، شب جمعه ت بخیردیشب ساعت 2 و اندی خوابیدم، اعتراف کنم دیشب دلتنگت بودماینجور وقتا میگم خدا جونم تو که پیشِشی مواظبش باش....م بگو دختر تو کِی دلتنگ من نیستی؟ آره اصلا خوشم میاد دلتنگت باشم خوشم میاد دم به دقیقه صدات کنم اینجا باشی حتما موهاتو یکی یکی... میگفتم، داشتم تو رو صدا میکردم خوب چیه؟ خوشم میاد کلا اینجوریم میبینی نشستم یه دفعه میگم ....م، خودشم بعضی وقتا با صدای بلند یا حین کتاب خوندن یا و یا و... اکثرا هم حس میکنم میشنوی میگم دوستت دارم. نمیدونی چه حس قشنگ و دوست داشتنیه...  باور دارم خدا رابط بین من و تو هس... میدونی که روح میشم میام پیشت دیشب از اون شب ها بودااا... آدم که دنیای یه نفر میشه یعنی ثانیه هاش پر از حضورشه، شب و روز پیشکش

امروز داشتم فک میکردم برا تولد امسالت چیکار کنم؟ خوب چشم هام رو بستم و به درونم رجوع کردم میخواستم بهترین جواب رو بده. چشمام رو وا کردم تا نگاهی به آبرنگم کردم دیدم دلم جوابم رو داد. داشتم گریه میکردم ولی از خوشحالی. حتما این حس رو تجربه کردین هم گریه کنین هم بخندین... این حس خوشحالیم دلیلش این بود که ضمیر ناخودآگاه یا همون درونم بهترین جواب رو بهم داد. ذهن خودآگاه ما توسط جامعه، اطراف و ... برنامه ریزی شده ولی درون یا ضمیر ناخودآگاه ناب و اصیل ه، سرشار از نور و عشق الهی هس. خدای مهربونم بهم گفت برا تولدت چه هدیه ای برات ارزشمندتر خواهد بود. ....م، الان نمیگم بهت. به وقتش برات مینویسم البته این هدیه تولد، کادوی خدای مهربونمه. خیلی خوشحالمخیلی... انگار میخوام پر بکشم. به ندای درونتون گوش بدین با ناب ترین جواب ها روبرو میشین. انگار یکی تو درونتون هس میگه این کار رو کن...

* ....م، گفتم آبرنگ... امروز 3 تا تابلوی کوچک آبرنگ کار کردم فعلا... عجله دارم ساعت 23...مثل همیشه میرم صدای خدای مهربونم رو بشنوم برا همه دعا میکنم


.:: ::.


به به شد...
نویسنده : غریبه تاریخ : 8 / 6 / 1395 | +

غریبه: سلام ....م، دیشب نزدیکای 12 شروع کردم دنبال عکسِ دستات یکی یکی نیگا میکردمچن تاشو انتخاب کردم. اینقد محو عکسات شدم یه دفعه دیدم ساعت 2 شب ه  وای چقد عکسا متفاوتن تو صندوقچه گرانبهام. یه قسمتی کنجکاوم کرد... بازش که کردم گفتم: وای منو این همه خوشبختی محاله یه عالمه عکسعکس چشمای اخمالوی توتو مدینه(البته ممنونم از خورشید خانوم به خاطر منلطف کرده تابیده تا چشماتو اون شکلی کنی) یا روسری ت و و و فک کن 2 ساعت نشستم، واسه هر کدوم یه قربون صدقه میرماونوقت تو خواب بودی داشتی قشنگ خوابِ منو میدیدی  امروز برنامه ریزی کردم باید شب ها زود بخوابم تا صبح زود بیدار شم. هر شب از 11 تا 11.20  با خدا یه راز و نیاز مخصوص دارم هر شب تو اون موقع ها برات دعا میکنم استثنا نداره... اگه خواستی همون موقع ها چشمات رو ببند، انرژی مثبتی که برات میفرستم بیشتر جذب شه. دوستت دارم یه عالمه ....م


.:: ::.


senin ellerin...
نویسنده : غریبه تاریخ : 7 / 6 / 1395 | +

,bazen birinin avuç içlerini seversiniz

.sevmekten de öte bazen

Anlatamazsın, anlatsan gülerler çünkü. Insanlar hiç anlar mı bi adamın ellerine sevdalanmayı? konuya dönersek; ben senin ellerine, avuç içlerine sevdalıyım adam

غریبه: قشنگیش اینه متن بالایی ترجمه نشه ولی به احترام دوستای برکه مینویسم: بعضی وقتا کفِ دست های یکی رو دوست دارین، گاهی از دوست داشتن هم بیشتر. در موردش به کسی چیزی نمیگی، چون اگه بیانش کنی، بهت میخندن. مگه آدما درک میکنن که دست های یه مردی رو دوست داشتن، یعنی چی؟ اگه سر اصل مطلب برگردیم: مَرد (داخل پرانتزِ من: ....م)، من دلباخته ی دست ها و کف دست های توام...

چقد چسبید این جمله ی ترکی زیبا...حرفِ دلم ه.

اینم عکسِ   ....م عکس رو کوچیک کردم بزرگی و هیبتِ دستات مشخص نیسخودت میتونی بگی از کدوم عکست بریدم نه خوب... بگو دیگه؟؟؟ چی شد پس؟ آقا ....م برو پس آلبوم عکسات رو جستجو کن


.:: ::.


میبینی؟ D:
نویسنده : غریبه تاریخ : 5 / 6 / 1395 | +

غریبه: خوابِ ....م، مرا میبینی؟ 

*برگرفته از: کاش خوابت، کمی مرا می دید. "افشین صالحی"


.:: ::.


راز برکه من... قصه ماه و برکه...
نویسنده : غریبه تاریخ : 2 / 6 / 1395 | +

غریبه: ....م آی کلک تا گفتم ماه منی رفتی قایم شدی پریشب در به در دنبال ماه میگشتمماه تو آسمون نبود البته ساختمان ها نمیذاشتن. به آبجی میگم ماه منو ندیدی؟ برگشته میگه تو خودت ماه ی دیگه همش تو حیاط بالا و پایین میپریدم بلکه تو رو ببینمیه بارم گفتم پس این ماه من کجاست؟ مامان با تعجب گفت: تو چرا امشب همش دنبال ماه میگردی؟ تو دلم گفتم وای امشب تابلو شدم یه بار ساعت نه و اندی، یه بار ده و اندی بالاخره دوازده و اندی ماه رو تو آسمون دیدم. چن ماه پیش نوشتم حدس میزنین چرا اسم وبم رو برکه من گذاشتم. گفتم میخوام رازش رو اعتراف کنم نشد ولی خوب زمانش امشب بوده انگار... یه طراحی کردم: یه برکه با یه ماه بزرگ درخشان و دخترِ برکه (خودم) که روی صخره ای نشستم دارم ماه م رو نیگا میکنم. بعد از تموم شدن طراحی، یه شعر زیبا هم با مداد کنته م رو طرح نوشتم. ....م خوشت اومد؟ اینجا عکس رو آپ نمیکنم چون اسمم رو روش امضا کردم برکه ماه ش رو تنگ تو آغوش میگیره... آره من برکه م و ماه م تویی. اینم راز برکه من. این متنی که کپی کردم دلیل انتخاب نام وبم هس، متاسفانه نتونستم اسم نویسنده ش رو پیدا کنم:

من مست شبی هستم که زمینش برکه ای و آسمانِ شبش... ماه ی باشد. بودن ... در عین دوری؛ اما کیپ هم... چون ماه و برکه. این دو... در عین آن قدر دور بودن؛ معنی هم هستند. در بر هم هستند... تنگه تنگ و زیبایی هم را کامل می کنند. ماه... وقتی در دل برکه می افتد... برکه زیباتر می شود و ماه سفیدتر و قشنگ تر. هر وقت برکه از دلتنگی هایش می گوید؛ ماه در دل آن .. می لرزد و آب برکه می لرزد... حس هایش موج می زند و ماه را در بر می گیرد. باید قصه آدم ها... حکایت برکه وماه باشد. دور از هم... در دل هم. حکایت دوست داشتن و لرزیدن. حکایت این همه دوری... آن همه نزدیکی در دل آسمان و آغوش آب. دنیای اطراف من و تو... پر است از این نشانه های آشکار که نمی بینیم.

 *وای این متن تعبیرش فوق العاده س. ....م، حالا ببین وقتی تو در منی، من چقدر زیباتر میشم...

*دیروز لبخندت رو ب و س ی د م خوب چیکار کنم دست خودم نبود


.:: ::.


مقدمه چینی...
نویسنده : غریبه تاریخ : 30 / 5 / 1395 | +

* ....م دارم مقدمه چینی میکنم تا بگم چرا اسم خونمون "برکه من" ه... فعلا یادت باشه تو ماه منی. هر شب تو رو میبینم...

* آفرین کیمیای ایراناینقد خوشحال شدم انگار خودم مدال گرفتم. تبریک به همه ی بانوان ایران دیشب کشتی هم که ماشاالله غوغا کرد ان شاالله بازم همه رو شاد کنن. زنده باشین همه ورزشکارا چه مدال آورا چه مدال نیاورا کلا وقت المپیک کارشناس انواع ورزش میشم البته خارجی ها یادم نره کلی کیف کردم با شنای مایکل فلپس، دوی اوسین بولت و الن تامسون سریعترین خانوم دونده و و و اگه بخوام یکی یکی اسم ببرم وقت نمیشه فعلا شبتون خوش


.:: ::.


ماه من؟؟؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 27 / 5 / 1395 | +

غریبه: ....م ماه من کیه؟؟؟

* انگار وقتش رسیده بگم چرا "برکه من"

*حق کشیچقد این واژه برام آشناستلاش هات، امیدهات، خستگی هات و شایستگی هات نادیده گرفته بشه. پاشو سرت رو بالا بگیر هرکول سرزمینم

 

 


.:: ::.


ساده به دست آوردمت؟؟؟
نویسنده : غریبه تاریخ : 25 / 5 / 1395 | +

 ﭘـــﺲ ﺍﺕ ﻧﻤـــﯽ ﺩﻫﻢ .. . ﺑـــﻪ ﻫـــﯿﭻ ﺳﺎﻋــــﺘﯽ ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﺩﻗﯿﻘـــﻪ ﺍﯼ ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﻗﯿﻤﺘــــﯽ ! ﺳﺨﺖ ﭼﺴﺒﯿــــﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻣــــﺖ ﺭﺍ  !!! مگر تو ﺭﺍ ﺳـﺎﺩﻩ ﺑﺪﺳــــﺖ ﺁﻭﺭﺩﻡ ... ﮐﻪ ﺭﺍﺣـﺖ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺪﻫﻢ ..

*سخت چسبیده ام مثل عکس ... من به دوست داشتن های واقعی، ساده، دیوونه وار، وفادارانه ایمان دارم... 


.:: ::.


3...
نویسنده : غریبه تاریخ : 23 / 5 / 1395 | +

* ....م، کاش امشب با هم مهمون حرم بودیم ...

** شب زنده داری نتیجه داد... چقد چسبید شادی وطنم. بالاخره ما هم مدال دار شدیم. زنده باشی پهلوون. ان شاالله طلا پشت طلا...

*** تا یادم نرفته، ....م، جوجوی ناز منو بوس بوس کن


.:: ::.


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © by mylake
This Template By Theme-Designer.Com